کس کون داستاني | تفریحی دانلودی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » کس کون داستاني

کس کون داستاني

کس کون داستاني
 
معصومه خانم مامان امیر | شهوانی
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272557.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – سلام اولین باری هست که خاطره مینویسم میخوام اولین سکسم با مامان دوستم رو بنویسم منو امیر از بچگی باهم دوست بودیم ما تویکی از شهر های شمال زندگی میکنیم رابطه خانوادگی هم باهم نداشتیم البته اینو بگم که من چند باری هم خواهر امیر رو روشلواری کرده بودم اون مو قع من ۱۳سال داشتم وخواهرش ۹سال امیر هم خودش چند باری ما رو …
گاییدن مادرجون | شهوانی
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272562.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – اسم من امید خاطره ای که می نویسم داستان گاییدن مادر زنمه که بهش می گیم مادر جون شصت سال بیشتر سن داره ولی بدنی داره که کیر من که دامادشم سیخ می کنه چه برسه به دیگران …. ای کیر خر نر هندی تو اون سوراخ کون گشادت که دیگه این کوس شعر ها را اینجا ننویسی حال همه بهم خورده جقو جلقو کونپاره برو جقتو بزن کونی .
منو از کون میکنی؟ | داستان سکسی
https://parsv.wordpress.com/2010/07/10/1-8/
Translate this page
Jul 10, 2010 – خيلی خسته شده بودم. آخه چقدر کس بدم. چقدر کير فقط بره تو کسم! تا کی بايد کسم پاره شه! مگه من کون ندارم٫ مگه من سوراخ کون ندارم٫ خب منم ميخوام يه چيزه کلفت بجای کسم بره تو کونم. ديگه واقعا تحملم تموم شده بود. هر چی فيلم سوپر نگاه ميکرديم همش دعوا سره…
داستان كوتاه – داستان كوتاه: خانم مسن (showing 1-11 of 11) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/151395
Translate this page
از کلاس برمیگشتم وخیلی خسته بودم مترو همیشه تو اون ساعت خلوته و غرقه یه خلسه ست که به آدما هم رسوخ میکنه. میله کنار صندلی ها رو گرفته و سرمو روی دستام گذاشته بودم که ضربه های آروم دستش رو روی ساعدم حس کردم کیفم خیلی سنگین بود پیشنهاد کرد کیفمو بهش بدم تا برام نگه داره . زن مسن ودر عین حال خوش سیمایی بود پوست …
TehranDad on Instagram: “تا بره بعد که رفت متوجه شدم که با هم راحتن و …
https://www.instagram.com/p/BElI2JqsSk4/
Translate this page
Apr 24, 2016 – محمودم پشتم ایستاده بود و سینه هامو فشار میداد .شلوارشو دراوردم و کیرشو لیس میزدم وحالا دیگه محمودم روبروم اییستاده بود کیر اونم میمالیدم …ناله مبکردم که منو بکنید ولی نمیکردن ومیگفتن تور و باید مثل سگ جر داد …دوست محمود که تو حرفاشون فهمیدم اسمش مهدیه …نگاش همش به کونم بود …تو چنگش میگرفت ووسیلی …
@eternal1999 on Instagram: “خونه خالی:قسمت سوم(آخر) پسره هم که از خدا …
https://www.instagram.com/p/8LvwFLw2GZ/
Translate this page
Sep 28, 2015 – آبشو ریخت رو شکم دختره وبی وقفه رفت سراغ کونش.اینقد کس و کونشو مالید و لیسید که دختره هم ارضا شد.پسره دختره رو انداخت رو تخت و.رفت سراغ کونش.اول چند بار محکم زد در کونش و دختره هربار جیغ میکشید و پسره حشری تر میشد.کیرشو تا ته کرد تو کون دختر جیغ و داد میکرد و دستشو محکم به بالای تخت گرفته …
کون دادن شیوا به برادرش | داستان سکسی
https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/…/کون-دادن-شیوا-به-برادر…
Translate this page
Jul 10, 2010 – سلام.اسم من وحید هست و امسال وارد 21 سالگی شدم.از اونجایی که خانواده ی ما خیلی کم جمعیت بود و من هم زیاد آدم اجتماعی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی به اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما حالا راستش اینقدر از تعریف …
پسری که هیچ کس دوستش نداشت! (داستانی کوتاه و واقعی) – Persian …
persian.epochtimes.com/…/پسری-که-هیچ-کس-دوستش-نداشت-داست…
Translate this page
Nov 5, 2016 – تازه شغل جدید معلمی را شروع کرده بودم و مطمئن نبودم با توجه به ندانستن زبان محلی آنجا، بتوانم بخوبی با بچه ها ارتباط برقرار کنم و کارم را به درستی انجام بدم. هنوز چند روزی از آمدن و شروع من به کار نگهداری و آموزش کودکان در یک برنامه بعد از مدرسه، نگذشته بود که متوجه شدم یکی از آنها بشدت پرخاشگر است و بچه های …
داستان های زنان/بچه مردم – ویکی‌نبشته
https://fa.wikisource.org/wiki/داستان_های_زنان/بچه_مردم
Translate this page
Apr 19, 2015 – خوب من چه می‌توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد. بچه که. مال خودش نبود. مال شوهر قبلی ام بود، که طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود. بچه را بگیرد. اگر کس دیگری جای من بود، چه می‌کرد؟ خوب من هم می‌بایست. زندگی می‌کردم. اگر این شوهرم هم طلاقم می‌داد، چه می‌کردم؟ ناچار بودم بچه را. یک جوری سر به نیست کنم.
داستان بهشت قسمت هشتم | داستان های بدون سانسور
https://beautyshining.wordpress.com/…/داستان-بهشت-قسمت-هشتم/
Translate this page
Jul 23, 2010 – ازگائیدن کون منیرکه فارغ شدم وخواستم برم دوش بگیرم چشمم به پرستوافتادکه یک وری روی پهلوخوابیده و کون سفیدشوقمبل کرده ، اون بجای خوابیدن غش کرده بودبه منیر گفتم منیر جون دوست دارم حالا که پرستواینجوری خوابیده … میرقصید وباهرچرخش آرام کوس وکون خیلی خوشگل وسفیدشو نشون میداد وگاهاً طوری جلوی

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS